قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

839

تاريخ الفي ( فارسى )

ابو المؤيد خوارزمى آورده كه آن اسب چندان سر بر زمين زد كه نفسش انقطاع يافت . و ابو المفاخر آورده كه آن اسب به جانب باديه رفت و كسى ديگر از وى نشانى نديد . و بعد از قتل امام حسين عجايب بسيار وقوع يافته - چنانچه برخى از آن‌كه به صحّت رسيده نقل خواهد شد ان شاء اللّه تعالى - امّا سرخى شفق به اتّفاق اهل سير و تاريخ پيش از شهادت امام حسين ظاهر نبود ، چنانچه در اكثر كتب معتبره مسطور است . نور الائمّهء خوارزمى آورده كه بعد از شهادت امام حسين كبوترى از هوا درآمد و در خون امام غلطيده پر و بال خود را سرخ ساخته پرواز برگرفت و پران‌پران به مدينه رفته گرداگرد روضهء رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، مىپريد و قطره‌قطره خون از پر و بال وى مىچكيد . اهل مدينه در آن صورت حيران بودند و در حلّ آن مشكل تأمّلات نمودند تا بعد از چند روز خبر واقعهء امام حسين رسيد . اتّفاقا در تاريخ موافق آن روز بود كه كبوتر ظاهر شده بود . القصّه ؛ بعد از آن شمر و جمعى كثير روى به خيمهء امام حسين نهاده دست به غارت و تاراج دراز كردند . چون [ شمر ] به خيمه‌اى كه امام زين العابدين ، عليه السّلام ، در آن تكيه كرده بود درآمد شمشير بركشيد و خواست كه امام زين العابدين را به قتل رساند . حميد بن مسلم گفت : سبحان اللّه ! از سر كشتن اين كودك بيمار درگذر . و بعضى چنين نقل مىكنند كه عمر سعد مانع شد ، تا شمر دست از قتل امام زين العابدين باز داشت . پس امام زين العابدين گفت : جزاك اللّه يا حميد خيرا . يعنى : خداى تعالى جزاى خير دهد تو را اى حميد . و عمر سعد منادى كرد كه به خيمهء زنان درمياييد و متعرّض اين صبى مشويد و دست از غارت بداريد و آنچه برده‌ايد باز دهيد . اين سخن را كسى اطاعت نكرد و هيچ چيز باز نداد . اما ديگر غارت نكردند . در تاريخ ابو حنفيّهء دينورى مذكور است كه عمر سعد سر امام حسين را به خولى بن يزيد اصبحى داده نزد پسر زياد فرستاد و خود روز ديگر در كربلا توقّف كرده بر اجساد لشكر خود نماز كرده دفن كرد . و ابدان شهدا را بر قبايل قسمت نمود ، پس بيست و دو سر به هوازن داد و چهارده سر به بنى تميم - كه سردار ايشان حصين بن نمير بود - داد و سيزده سر به قبيلهء كنده حواله كرد كه امارت ايشان به قيس بن اشعث تعلّق داشت ، و پنج سر به قبيلهء ازد سپرد و دوازده سر به عهدهء بنى ثقيف كرده به جانب كوفه روان شد . و به صحّت رسيده كه اوّل سرى كه در ملّت محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، بر سر نيزه رفت سر امام حسين ، عليه السّلام ، بود . « 1 » و در كامل التواريخ ابن اثير و روضة الشهدا مسطور است كه چون خولى بن يزيد سر امام حسين

--> ( 1 ) . در كربلا سر تمام ياران حسين ( ع ) را بعد از شهادت بر سر نيزه زده ، همراه اسرا حمل كردند ، به غير از دو شهيد : يكى عبد اللّه كودك شيرخوار امام حسين ( ع ) كه ، بنا به نقل ، پدرش بعد از شهادت اين طفل ، با نوك شمشير قبرى براى او كند و او را دفن فرمود ؛ و ديگر حرّ بن يزيد رياحى كه بنى تميم از بريدن سر او مانع شده بدنش را از قتلگاه دور كردند .